السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
307
تفسير الميزان ( فارسي )
بعضى « 1 » ديگر گفتهاند : مراد از اولى تكذيب آيات خدا و نافرمانى او است ، كه در اول قصه نقل شده ، و مراد از آخرت جمله * ( « أَنَا رَبُّكُمُ الأَعْلى » ) * است ، كه در آخر قصه نقل شده ، اين وجه هم مثل قبلىاش بعيد است . بعضى « 2 » ديگر گفتهاند « اولى » اولين معصيت ، و « آخرة » آخرين معصيت او است ، و معناى آيه اين است كه : خداى تعالى او را به جرم همه گناهانش بگرفت . اين وجه هم خالى از خفاء نيست . * ( « إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِمَنْ يَخْشى » ) * كلمه « ذلك » اشاره است به داستان موسى ( ع ) و ظاهرا مفعول « يخشى » به فراموشى سپرده شده ، يعنى عمدا از ذكرش خوددارى شده ، و معناى عبارت اين است كه در اين حديث - يعنى داستان موسى - عبرتى است براى هر كس كه خشيت داشته باشد ، يعنى داراى غريزه ترس از شقاوت و عذاب باشد ، و انسان سالم چنين غريزه اى دارد ، پس در داستان موسى عبرتى است براى هر كس كه انسان باشد و فطرت انسانيش را از دست نداده باشد . بعضى « 3 » هم گفتهاند : مفعول حذف شده ، و تقدير كلام « لمن يخشى اللَّه » است . ولى وجه قبلى بليغتر است . * ( « أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَناها ) * . . . * ( وَلأَنْعامِكُمْ » ) * اين خطاب ، خطابى است توبيخى به مشركين ، كه منكر قيامت بوده و آن را مسخره مىكردند ، خطابى است هم بر سبيل عتاب ، و هم متضمن جواب استبعاد آنان بر بعث كه گفتند : * ( « أَ إِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِي الْحافِرَةِ أَ إِذا كُنَّا عِظاماً نَخِرَةً » ) * ، مىفرمايد خداى تعالى چيزهايى خلق كرده كه خيلى بزرگتر از شما است ، پس او مىتواند دوباره شما را در نشاه ديگر زنده كند ، و ايجاد نمايد . و نيز متضمن اشاره اى است به دليل وقوع قيامت ، چون در اين آيه تدبير عام عالمى و ارتباط آن به عالم انسانى را خاطر نشان مىسازد ، و لازمه اين تدبير ، ربوبيت خداى تعالى است ، و لازمه ربوبيت او صحت نبوت و تكليف است ، و لازمه آن نيز اين است كه روز جزايى باشد ، و آن همان روز بعث و حشر است ، و به همين جهت مساله بعث را بر اين آيه متفرع نموده ، فرمود : * ( « فَإِذا جاءَتِ الطَّامَّةُ الْكُبْرى . . . » ) * . پس جمله * ( « أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ » ) * استفهامى است توبيخى به داعى رفع استبعاد
--> ( 1 و 2 ) روح المعانى ، ج 30 ، ص 31 . ( 3 ) مجمع البيان ، ج 10 ، ص 432 .